بن بست !!!!
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم و رفتم...
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیـــــر شده بودم!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 3:22 توسط AlMaS
|
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت :نرو که بن بسته! گوش نکردم و رفتم...
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیـــــر شده بودم!!!